Saturday, June 30, 2007

سرزمين ِ هرز - بخش ِ 1

سرزمين ِ هرز
1922
برای ِ ازرا پاوند

il miglior fabbro [1]

« آری ، و من خود با چشمان ِ خويش ، سيبيل Sibyl اهل ِ کومی Cumoe را ديدم که در قفسی آويخته بود ، و آنگاه که کودکان به‌طعنه بر او بانگ می‌زدند ، سيبيل چه می‌خواهی ؟ ، پاسخ می‌داد : می‌خواهم بميرم . » [2]

v

1 – تدفين ِ مرده
آوريل ستمگرترين ماه‌هاست [3] ، گل‌های ِ ياس را
از زمين ِ مرده می‌روياند ، خواست و خاطره را
به‌هم‌می‌آميزد ، و ريشه‌های ِ کرخت را
با باران ِ بهاری برمی‌انگيزد .
زمستان گرم‌مان می‌داشت ، خاک را
از برفی نسيان‌بار می‌پوشاند ، و اندک حياتی را
به آوندهای ِ خشکيده توشه می‌داد .
تابستان غافلگيرمان می‌ساخت ، از فراز ِ اشتارن برگرسه Starnbergersee
با رگباری از باران فرا می‌رسيد ، ما در شبستان [4] توقّف می‌کرديم ،
و آفتاب که می‌شد به راه‌مان می‌رفتيم ، به هوفگارتن Hofgarten
و قهوه می‌نوشيديم ، و ساعتی گفتگو می‌کرديم
Bin gar keine Russin, stamm’ aus Litauen, echt deutsch [5]
و وقتی بچّه بوديم و در خانه‌ی ِ آرچدوک [6] ، پسر عمويم ، می‌مانديم ،
او مرا با سورتمه بيرون می‌بُرد و من وحشت می‌کردم ،
می‌گفت ، ماری ، ماری ، محکم بگير . و سرازير می‌شديم
در کوهستان ، آنجا آدم حس می‌کند که آزاد است .
من بيشتر شب را مطالعه می‌کنم ، و زمستان‌ها به جنوب می‌روم .

چه هستند ريشه‌هايی که چنگ می‌اندازند ، چه شاخه‌هايی از اين
مزبله‌ی ِ سنگلاخ می‌رويند ؟ پسر ِ انسان ، [7]
نمی‌توانی پاسخ دهی ، يا گمان بری ، چه تو تنها کومه‌ای از
تنديس‌های ِ شکسته را می‌شناسی ، آنجا که خورشيد گذر می‌کند ،
و درخت ِ خشک سايه بر کسی نمی‌افکند ، و زنجره تسکينی نمی‌دهد ، [8]
و از سنگ ِ خشک صدای ِ آب نمی‌خيزد . تنها
در زير ِ اين صخره [9] سرخ‌رنگ سايه هست
( به زير ِ سايه‌ی ِ اين صخره‌ی ِ سرخ‌رنگ بيا )
و من به تو آنچه را خواهم نمود که با سايه‌ی ِ صبحگاهی ِ تو
که در پی‌ات شلنگ برمی‌دارد ، و با
سايه‌ی ِ شبانگاهی ِ تو که به ديدارت برمی‌خيزد ، يکسان نباشد .
من به تو هراس را در مشتی خاک خواهم نمود .
Friseh weht dre Wind
Der Heimat zu
Mein Irisch Kind,
Wo weilest du ? [10]
« نخستين بار ، يک‌سال پيش به من گل ِ سنبل دادی .
مردم مرا دختر ِ سنبل می‌خواندند . »
- با اين‌همه ، آن‌زمان که ديرگاه از باغ ِ سنبل باز می‌گشتيم ،
و بازوان ِ تو لبريز و گيسوان‌ات نمناک بود ، من نتوانستم
سخن بگويم ، و چشمان‌ام از بيان‌کردن عاجز بودند ، نه مرده بودم
و نه زنده ، و هيچ چيز نمی‌دانستم ،
به قلب ِ روشنايی می‌نگريستم ، به سکوت .
مادام سوساستريس Sosostris پيشگوی ِ شهير [12]
سرمای ِ سختی خورده بود ، با اين‌همه او را
با دستی ورق ِ شرير ، فرزانه‌ترين زن ِ اروپا [13]
می‌دانند . گفت ، هان ،
اين ورق ِ توست ، ملّاح ِ مغروق ِ فنيقی ،
( آن‌ها مرواريدهايی است که چشمان ِ او بود . نگاه کن ! ) [14]
اين بلادونا Belladonna است ، بانوی ِ صخره‌ها ، [15]
بانوی ِ موقعيّت‌ها .
اين مردی است با سه تکّه چوب ، و اين چرخ [16] است ،
و اين سوداگر ِ يک‌چشم است ، و اين ورق ،
که سفيد است ، چيزی است که او بر دوش دارد ،
و نگريستن بر آن بر من حرام است . در اين‌جا
مرد ِ حلق‌آويز را نمی‌يابم . از مرگ در آب هراسان باش .
انبوه ِ مردمان را می‌بينم که حلقه‌وار می‌چرخند .
متشکّرم [17] . اگر خانم کيتون quitone عزيز را ديديد
بهش بگوييد جدول ِ طالع را خودم برای‌اش می‌آورم :
اين روزها آدم بايد خيلی احتياط کند .

شهر ِ مجازی ،
در زير ِ مه ِ قهوه‌ای‌فام ِ يک سحرگاه ِ زمستان ، [18]
جماعتی بر فراز ِ پل ِ لندن روان بود ، آن‌چندان ،
که هرگز نپنداشته بودم مرگ آن‌چندان را پی کرده باشد . [19]
آه‌ها ، کوتاه و نادر برمی‌آمد ، [20]
و هر کس به پيش ِ پای ِ خود چشم دوخته بود .
از سربالايی گذشتند و به خيابان ِ « کينگ ويليام » سرازير شدند .
به سوی ِ آن‌جا که « سنت ماری وولناث » Saint Mary Woolnoth ساعت‌ها را برمی‌شمرد
و با يک ضربه‌ی ِ بيروح آخرين ساعت ِ نه را اعلام می‌کرد . [21]
در آن‌جا کسی را ديدم که می‌شناختم ، متوقّف‌اش کردم و فرياد زدم « استتسن ! »
« کسی که در مايلی Mylae با من به کشتی‌ها بودی . [22]
« لاشه‌ای را که سال ِ پيش در باغ‌ات دفن کردی ،
« آيا جوانه‌زدن آغاز کرده است ؟ آيا امسال گل خواهد کرد ؟
« يا آن‌که سرمای ِ ناگهانی بسترش را آشفته کرده است ؟
« هان سگ را از آن‌جا دور بدار ، که دوست ِ مردمان است ، [23]
« و گر نه با ناخن‌هايش ديگربار آن را نبش خواهد کرد .
« تو mon frér ! – و nom semblable – hypocrite lecteur ! »
[24]


&
کتاب‌شناخت :
تی‌. ‌اس‌. ‌اليوت T. S. ELIOT ؛ سرزمين ِ هرز WASTE LAND - ( چاپ ِ اوّل به زبان ِ انگليسی ، 1932 م ) . ترجمه‌ی ِ بهمن شعله‌ور . انتشارات ِ فارياب . چاپ ِ اوّل ، اسفندماه 1362 . [ تيراژ 2000 نسخه ] . (( به پيوست ِ کتاب ، يک مقاله‌ی ِ کوتاه ، از بهمن شعله‌ور ، با عنوان ِ « درباره‌ی ِ سرزمين ِ هرز » ، و يک متن ِ نسبةً مفصّل ، با عنوان ِ « سرزمين ِ هرز : نقد ِ اسطوره » ، از کلينت بروکس Cleant Brooks / چاپ ِ اوّل به زبان ِ انگليسی ، 1972 م. ، ترجمه‌ی ِ رضا فرّخفال ، به چاپ رسيده است .
ضمناً ، بر پيشانه‌ی ِ صفحه‌ی ِ شناسنامه‌ی ِ کتاب ، چنين آمده : « متن ِ ترجمه‌ی ِ آقای ِ شعله‌ور ، پيش از اين يک‌بار در جنگ ِ آرش ( شماره‌ی ِ 9 ) به چاپ رسيده بود . با تشکر از آقای ِ سيروس طاهباز ، که اجازه‌ی ِ نقل ِ آن را در اين کتاب دادند . » ))

?
پابرگ‌ها :

[[ حرف ِ « م » که در پايان ِ يادداشت‌ها می‌آيد ، نشانه‌ی ِ " مترجم " است . يادداشت‌های ِ شخص ِ شاعر ، با آوردن ِ نام ِ وی – در کمان – مشخّص شده است : ( اليوت ) . // تصوّر نمی‌کنم به توضيحی از سوی ِ اين ناچيز - تايپ‌کننده - نيازی باشد ؛ امّا چنانچه موردی پيش آيد ، با نشانه‌ی ِ " م . سهرابی " مشخّص خواهد شد . ]]

[1] بزرگترين استاد . م
[2] اين نقل ِ قول از Satyricon ( فصل ِ 37 . سطر ِ 48 ) ، اثر ِ Gaius Petronius هجو‌نويس ِ رومی است که در حدود ِ سال ِ 66 ميلادی می‌زيست . « کومی » نام ِ شهری است باستانی که بر ساحل ِ کامپانيا در شبه ِ جزيره‌ی ِ ايتاليا واقع بود . م
[3] اين قسمت ِ شعر در بهار گشايش می‌يابد ، و به صورت ِ گفتگويی است که بين ِ يک زن ِ توانگر ِ تنها و بی‌حوصله و هم‌عصرانش در حالتی شبيه به بهت‌زدگی جريان دارد . آوريل ، ماه ِ اوّل ِ بهار ، ماه ِ زايش و نوسازی ِ طبيعت ، برای ِ اين اشخاص ستمگرترين ماه‌هاست ؛ چه ، آنان را از زمستان‌خوابی ِ محقّرشان ، که همچون گياهان خواب از آوندهای ِ خشکيده توشه می‌گيرد برمی‌انگيزد ، و فراموش‌کاری ِ مرگ‌باری را که همچون برف ِ نسيان‌بار هيجان و احساس ِ آنان را پوشانده است ، برهم می‌زند . م
ü
( اين عبارت را نمی‌فهمم : « که همچون گياهان خواب از آوندهای ِ خشکيده توشه می‌گيرد » ... - م . سهرابی )
[4] شبستان در برابر ِ کلمه‌ی ِ Colonnade آورده شده است ، که به معنای ِ ستون‌هايی است با فواصل ِ مساوی که بر آن‌ها سقفی باشد . گوآن‌که کلمه‌ی ِ شبستان در فارسی با شبستان ِ مسجد تداعی می‌شود ، که در شعر غرض نيست . م
ü
( برای ِ Colonnade در « فرهنگ ِ کوچک ِ حييم » ، فقط معنای ِ " رديف ستون " ، و در فرهنگ ِ الکترونيکی ِ « فارسيکام » ، سه معنی ِ " رديف ستون ، ستون‌بندی ، رديف درخت " آمده . تصوّر نمی‌کنم در اين‌جا برابرنهاد ِ « شبستان » درست باشد . " شبستان " ، چه در مسجد باشد ، و چه در بناهای ِ کهن ِ ايرانی – که در ساخت ِ مسجدها از روی ِ آن‌ها گرته‌برداری شده ، فضايی است درونی ؛ و گُمان نمی‌کنم منظور ِ اليوت چنين جايی بوده باشد . - م . سهرابی )
[5] من روس نيستم . اهل ِ ليتونی هستم ، آلمانی ِ واقعی . م
[6] لقب ِ شاهزادگان ِ خاندان ِ سلطنتی ِ اطريش بود . م
[7] قياس کنيد با کتاب ِ حزقيال ، باب ِ دو ، عبارت ِ يک . ( اليوت ) - « و او مرا گفت : پسر ِ انسان ، بر پاهايت بايست ، و من با تو سخن خواهم گفت » . م
[8] قياس کنيد با کتاب ِ جامعه ، باب ِ دوازده ، عبارت ِ يک . ( اليوت ) - « اينک در روزگار ِ جوانی ِ خويش ، مادام که روزهای ِ بلا فرا نرسيده است ، و آن سال‌ها به‌نزديک نيامده است که تو خواهی گفت مرا بر آن‌ها شوقی نيست ، پروردگارت را به‌ياد‌آور . » م
[9] بايد توجّه داشت که کلمه‌ی ِ صخره Rock ، به معنای ِ مجازی دارای ِ لحن ِ مسيحی است . نام ِ سن‌پيتر Saint Peter پدر ِ کليسا ، از کلمه‌ی ِ لاتين ِ Petrus که خود از کلمه‌ی ِ يونانی ِ Petros است و به معنای ِ صخره می‌باشد ، گرفته شده ؛ و يادآور ِ جمله‌ای است که مسيح خطاب به او و ديگر اصحاب‌اش گفته بود : « بر فراز ِ اين صخره کليسايم را بنا می‌نهم » . همچنين ، اصطلاح ِ Rock of Ages به معنای ِ « صخره‌ی ِ اعصار » در انگليسی به مسيح اطلاق می‌شود .
در " سرزمين ِ هرز " کلمه‌ی ِ صخره بارها به معنای ِ حقيقی و نيز مجازی ِ خود ، و با لحن ِ مسيحی به کار برده می‌شود . در قسمت ِ چهارم ِ شعر ، صخره‌های ِ خشک و تفته‌ی ِ سرزمين ِ هرز که هيچ نشانی از آب ندارند ، مظهر ِ جهانی مادّی هستند که خشک و بيروح است و نشانی از معنويّت ندارد ، و درست نقطه‌ی ِ مقابل ِ صخره‌ای است که کليسای ِ مسيح می‌بايست بر آن بنا شود . م
[10]
باد به سوی ِ زادگاه
خنک وزان است
کودک ِ ايرلندی ِ من ،
به کجا مسکن گرفته‌ای ؟
اين ترانه مظهر ِ عشق ِ پاک و بی‌آلايش است ، و آن را ملّاحانی می‌خوانند که ايزولد را به Cornwall نزد ِ تريستان می‌برند . امّا سطر ِ 42 ( دريا متروک و تهی است Oed, und Ieer das Meer ) [ + ] ، که نقل ِ قول ِ ديگری است از همين اپرا ، گويی به‌نحوی سؤال ِ « کودک ِ ايرلندی‌ام ، به کجا مسکن گرفته‌ای ؟ » را پاسخ می‌دهد و می‌رساند که نشانی از عشق در دريای ِ متروک و تهی به چشم نمی‌خورد . ابياتی که بين ِ اين دو نقل ِ قول آورده شده است نيز مبيّن ِ همين معنا است . پسر در پاسخ ِ دختری که ماجرای ِ عاشقانه‌شان را در باغ ِ سنبل بازگو می‌کند به‌ياد می‌آورد که هنگام ِ بازگشت از باغ ِ سنبل ، هنگامی که بازوان ِ دختر شاعرانه لبريز از گل و گيسوان‌اش نمناک بود ، خود ِ او نتوانسته بوده است سخنی از عشق بر زبان بياورد و چشمان‌اش نيز نتوانسته بوده‌اند در بيان ِ عشق او را ياری دهند . ( عبارت ِ « قلب ِ روشنايی » heart of lght * يادآور ِ عنوان ِ کتاب ِ کنراد Conrad « قلب ِ تاريکی » Heart of Darkness است ، که از آن ، اليوت در شعر ِ ديگرش ، « مردان ِ پوک » نقل ِ قول کرده است . ) م
ü
* در اصل ِ متن ، به همين صورت - و قدری مخدوش - چاپ شده . گويا بايد Light باشد . ( م . سهرابی )
[11] ايضاً از تريستان و ايزولد ، قسمت ِ سوّم ، بيت ِ 24 – ( اليوت ) : « دريا ، متروک و تهی » . م
[12] مادام سوساستريس ، پيشگوی ِ شهير ، به‌جای ِ پيامبری به فال‌گيری اشتغال دارد ، که آن‌چنان‌که ابيات ِ آخر ِ اين قسمت نشان می‌دهند بر خلاف ِ قانون نيز هست . او مظهر ِ سستی و فساد ِ ايمان و مذهب است . قهرمانان « يک‌دست ورق ِ شرير » ِ او ، نشانه‌های ِ انواع ِ دنيويّت و مادّيّتی هستند که بر قرن ِ جديد سايه افکنده است ، و هر‌کدام با يکی از قهرمانان ِ شعر ِ اليوت قابل ِ اشتباه است . م
[13] من به اصول ِ دقيق ِ دسته ورق ِ « تاروت » Tarot آشنا نيستم و پيدا است که به مقتضای ِ راحتی ِ کارم از آن اصول دور شده‌ام . مرد ِ حلق‌آويز The Hanged Man که يکی از اجزاء ِ اين دست ورق است به دو شکل مقصود ِ مرا برمی‌آورد : يکی از آن‌رو که در ذهن ِ من با خدای ِ حلق‌آويز شده فريزر Hanged God of Frazer و ديگر از آن‌رو که با شخص ِ باشلق بر سری که در سفر ِ اصحاب به اماوس Emmaus در قسمت ِ پنجم ظاهر می‌شود تداعی می‌شود . ملّاح ِ فنيقی و سوداگر در ابيات ِ بعدی می‌آيند . همچنين « انبوه ِ مردمان » و « مرگ در آب » در قسمت ِ چهارم آمده است . مردی با سه‌تکّه‌چوب را ( که از اجزاء ِ معتبر ِ اين دست ورق است ) به‌طور ِ کاملاً اختياری در برابر ِ خود « سلطان ِ ماهی‌گير » قرار داده‌ام . ( اليوت ) .
[14] از آواز ِ آريل Ariel در صحنه‌ی ِ دوّم ، پرده‌ی ِ اوّل ِ « طوفان » ِ شکسپير :
« به ژرفای ِ سی پای ِ تمام ، پدرت آرميده است
از استخوان‌هايش مرجان پديد خواهد شد
آن‌ها مرواريدهايی است که چشمان ِ او بود
هيچ جزئی از او محو نخواهد شد
بل استحاله‌ای دريايی آن را
به چيزی غريب و فاخر بدل خواهد ساخت ... » - م
[15] کلمه‌ی ِ بانو Lady ( با L بزرگ ) يا بانوی ِ ما Our Lady يا Madonna ( که لغت ِ ايتاليايی است به‌معنای ِ بانوی ِ من ، و با M بزرگ نام ِ مريم ِ عذرا است ) همه در انگليسی صفت و نام ِ مريم ِ عذرا هستند . و Belladonna لغت ِ ايتاليايی به‌معنای ِ بانوی ِ زيباست ، و نام ِ گياهی زهرآگين نيز هست . توضيح درباره‌ی ِ معنای ِ مجازی ِ صخره قبلاً داده شد . عبارت ِ « بلادونا ، بانوی ِ صخره‌ها ، بانوی ِ موقعيّت‌ها » گويی تمامی ِ اين تضادها و تداعی‌های ِ معنی را به‌هم می‌آميزد . م
[16] - Wheel با W بزرگ به‌معنای ِ چرخ ِ تقدير است . م
[17] در اين‌جا فال‌گير نياز ِ خود را از شخصی که برای‌اش فال گرفته است می‌گيرد و از او تشکّر می‌کند . م
[18] قياس کنيد با بودلر :
(( Fourmillanle cité, cité pleine de rêve, Dû le spectre en plein jour raccrochele passant . ))
( اليوت )
« شهر پر از ازدحام ، شهر آکنده از رؤيا
آن‌جا که در روشنايی ِ روز ، اشباح در کنار ِ عابران گام برمی‌دارند . »
-------------هفت پيرمرد ، گل‌های ِ اهريمنی - م
[19] قياس کنيد با « دوزخ » ِ دانته ، فصل ِ سوّم ، ابيات ِ 55 – 57 - ( اليوت )
« ... آن‌چنان رديفی دراز
از مردم ، که من باور نمی‌داشتم
مرگ آن‌چندان را پی کرده باشد ... » - **
ü
** احتمالاً در اين‌جا ( و نيز مورد ِ بعدی ؛ پابرگ ِ شماره‌ی ِ 20 ) ، حرف ِ « م » [ نشانه‌ی ِ " مترجم " ] از قلم افتاده ؛ يعنی اشاره به شعر ِ دانته ، و دادن ِ نشانی ِ آن ، از اليوت بوده ؛ امّا آوردن ِ اصل ِ مصرع‌های ِ مورد ِ نظر ، از مترجم . ( توضيح از : م . سهرابی )
[20] قياس کنيد با « دوزخ » ، فصل ِ چهارم ، ابيات ِ 25 – 27 – ( اليوت )
« صدای ِ غرولندی شنيده نمی‌شد ، بلکه تنها آه‌ها بودند
که هوای ِ بيرون را می‌لرزاندند . »
[21] پديده‌ای که من بارها بدان توجّه کرده‌ام . ( اليوت )
[22] - Mylae نام ِ باستانی ِ Milayyo است که بندری است بر ساحل ِ شمالی ِ سيسيلی . به سال ِ 260 پيش از ميلاد ، در خليج ِ « مايلی » ، Duilius سردار ِ رومی ، نخستين پيروزی ِ دريايی را بر کارتاژ نصيب ِ قوای ِ روم ساخت . بنا به تعبير ِ اليوت ، اين جنگ نيز همچون جنگ ِ جهانی ِ اوّل جنگی تجاری بود . در اين‌جا ، لاشه‌ای که دفن شده مظهر ِ قربانی ِ خدايی است که در آيين ِ باستانی ِ کشت در خاک مدفون می‌شد تا آن را بارور کند ، يا مظهر ِ قربانی‌ای است که در جنگ داده می‌شود ؛ و نيز اشاره‌ای می‌تواند باشد به قربانی ِ مسيح ، که سپس از گور برخاست . قهرمان ِ داستان در نوعی جذبه ، از کسی که با او در جنگ بوده می‌پرسد که آيا مظهر ِ قربانی‌ای که داده شده نويدی از باروری می‌دهد يا نه . امّا آن‌چنان‌که از سطور ِ بعد از آن برمی‌آيد ، باروری و زايشی در کار نخواهد بود . م
[23] قياس کنيد با مرثيه‌ای که در « شيطان ِ سپيد » اثر ِ « وبستر » هست . ( اليوت )
- منظور ِ اليوت مرثيه‌ی ِ زير است :
« از پی ِ سينه‌سرخ و سهره بفرست
چه ، آنان بر فراز ِ بيشه‌های ِ سايه‌دار پر می‌زنند
و لاشه‌های ِ بی يار و ياور ِ مردان ِ مدفون‌نشده را
با برگ و گل می‌پوشانند

به سوگواری ِ او
مورچه و موش و موش ِ کور را فراخوان ،
تا تل‌هايی از خاک بر لاشه‌اش برافرازند که گرم‌اش بدارد ،
و آن‌گاه که گورهای ِ شوخ به يغما می‌روند ، زيانی نرسانند .
امّا گرگ را از آن‌جا دور بدار که دشمن ِ مردمان است ،
چه ، با ناخن‌هايش ديگربار آن را نبش خواهد کرد . »

اليوت گرگ را به سگ بدل می‌کند ، شايد تا برساند که آنان که دوست ِ انسان می‌نمايند ، ممکن است اميد ِ تجديد ِ حيات ِ او را نقش ِ بر آب سازند . م
[24] از مقدّمه‌ی ِ « بودلر » بر کتاب ِ « گل‌های ِ اهريمنی » . ( اليوت ) : " تو خواننده‌ی ِ مزوّر ! همانندم ! برادرم . " - م
ü
( گويا nom semblable نيز نادرستی ِ چاپی است ، و درست ِ آن : mon semblable = همانندم ! [ م . سهرابی ] )

Monday, June 25, 2007

...

...